معماری
خانه / ادب و هنر / ابعاد انسانی ابداع ادبی در سایه ی سنت نبوی

ابعاد انسانی ابداع ادبی در سایه ی سنت نبوی

ابعاد انسانی ابداع ادبی
در سایه سنت نبوی

 

نویسنده: دکتور عبدالصبور فخری استاد پوهنتون کابل

مقدمه

اسلام به سخن و سخنوری ارج بزرگ نهاده است؛ هر سخنی که از زبان انسان بیرون می شود به نفع او یا به ضررش محاسبه می گردد؛ پس زبان انسان سخت تحت مراقبت است؛ سخنش ضبط و نگهداری می شود، به گونه ای که نه ضایع می گردد و نه به هدر می رود. الله متعال فرموده است:{مَا يَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلَّا لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتِيدٌ}(سوره ق: ۱۸٫(انسان هیچ سخنی را بر زبان نمی راند مگر اینکه فرشته ای، مراقب و آماده (برای دریافت و نگارش) آن سخن است.) و پیامبر بزرگ اسلام – صلی الله علیه وسلم- فرموده است: «از زبان بنده، سخن موافق رضای الله –عزوجل- بیرون می شود که بدان اعتنا نمی کند، ولی او تعالی بدان چندین درجه مقامش را بالا می برد، برعکس گاهی از بنده سخنی موافق قهر و غضب او تعالی بیرون می شود در حالی که بدان بی توجه است، ولی بدان سبب در آتش دوزخ افکنده می شود.»(۱)

مکث کوتاهی پیرامون آیت كريمه و حدیث نبوی شریف، نشان می دهد که هر نوع سخن انسان اعم از اینکه به قضایای عمومی ارتباط گیرد و یا به مسائل خصوصی، به صورت جدی مطرح گردد و یا به شیوه مزاح و شوخی، در حالت عادی و نورمال باشد و یا حالت خشم، قهر و غضب و یا حالت دیگری، همه بدون کاستی در اعمال نامه آن نگاشته می شود. اما ثواب و عقاب بر سخن زمانی مرتب می شود که مربوط به حسنات یا سیئات شود و بقیه سخن که نه از جمله حسنات محسوب می گردد و نه از جمله سیئات در نهایت ضایع می گردد و از نامه اعمال انسانی محو می شود.(۲) سید قطب شهید در تفسیر آیت متذکره گفته است: «مراقبی حاضر و آماده است…. ما نمی دانیم این دو فرشته چگونه می نویسند و می نگارند و ضبط و ثبت می دارند. هیچ انگیزه ای هم نیست که انسان به خیالبافی هایی بپردازد که اساس و بنیادی ندارند…. ما این امر را می پذیریم بدون این که به دنبال کیفیت و چگونگی آنها رهسپار شویم، کیفیت و چگونگی ای که شناخت آنها هیچ گونه سودی به ما نمی رساند…»(۳)

در حدیث دیگری از پیامبر بزرگ – صلی الله علیه وسلم- نقل است که فرمود:«الله متعال هر که را از شر دو چیز نگهدارد در بهشت داخل می گردد: میان دو الاشه اش و میان دو پایش، میان دو الاشه اش و میان دو پایش، میان دو الاشه اش و میان دو پایش.»(۴) عجبا! گاه انسان سخنی را بر زبان میاورد که برایش شایسته نیست، گاه دچار غضب گردیده کلماتی بر زبان می راند که نیاز ندارد چنین کلماتی بر زبانش جاری شود، گاه پای ادراکش می لغزد و زبان خویش را کنترول کرده نمی تواند و الفاظ و نظریاتی را اظهار می دارد که سخت نکوهیده بوده اسباب بدبختی را به خودش و به ملتش فراهم میاورد. گاه سخنوری چیره دست یا شاعری نامور یا نویسنده ای محترم سخنانی سخت ناباب به زبان میاورد که وسیله گمراهی عده ای زیاد می گردد.

در نوشتار کنونی سعی شده است ابداع ادبی به ویژه شعر در پرتو سنت نبوی و ارزش های انسانی بررسی گردد؛ زیرا که بعد از ظهور اسلام و نزول قرآن و بعثت پیامبر بزرگ مان در تمام انواع سخن دیگرگونی و تحولی عمیق به وجود آمد؛ هم در شعر و هم در خطابه و هم در نثر فنی. سبب این تحول این بود که مسلمین در برابر بلاغت و نظم قرآن زانوی تسلیم خم نموده به شدت تحت تأثیر اسلوب آن قرار گرفتند و از سوی دیگر زیر تأثیر روش سنت پیامبر قرار گرفته در محتوا و شکل اشعار خویش از یک سو و در خطابه ها و نوشتارهای نثری شان نیز از واژه گان و تعبیرات قرآنی استفاده می بردند.

مبرمیت، میتود و هدف نوشتن مقاله:‌

در عصر حاضر بسیاری از سکولارها وغربگراها؛ بل در مجموع همه اسلام ستیزها علیه اسلام تبلیغ می کنند که آموزه های اسلام با ادبیات و هنر سر دشمنی دارد. به تعبیری دیگر اسلام با ادبیات و هنر جور در نمی آید. آنها برای اثبات مدعای خویش به آیت قرآنی سوره شعراء استدلال می کنند و آن آیت را نادرست فهم می کنند و نا درست تفسیر به دست می دهند، این امر بنده را بر آن داشت که این فهم نادرست را تصحیح کنم و از برخورد و موقفگیری های پیامبر اکرم -صلی الله علیه وسلم- در برابر شعر دوره جاهلی استنباط کنم که نه آموزه های اسلام و نه پیامبر بزرگ آن به گونه مطلق با شعر مخالف نبوده اند، بلکه با شعری مخالف بوده اند که با مبادی اسلام در تضاد بوده است، و برای آنکه بتوانم هدف را خوب به دست آورم به کتب حدیث مراجعه کردم و اشعار دوره جاهلی که در آن کتاب ها نقل شده اند، بیرون نویس کنم و سپس موقف پیامبر -صلی الله علیه وسلم- پیرامون آنرا بازگو نمایم. به این منظور نصوص شعری فراوانی را دریافت کردم که پیرامون آن پیامبر صلی الله علیه وسلم سخن گفته و یا آن را شنیده است و بسیاری این نصوص به قضایای انسانی ترکیز داشته اند.

این مقاله دارای دو عنصر است که عبارتند از:

۱- برخورد پیامبر در ارتباط اشعار به ارث گذاشته عرب:

مردمان عرب شعر سرا بودند و پیرامون هر امری از امور زندگی فردی یا جمعی، و در باره هر رویدادی که در سفر و حضر برای شان واقع می شد، شعر می سرودند. می توان گفت: شعر برای انسان عربی هم منبع دانش بود و هم آیینه فرهنگ. حضرت عمر بن خطاب -رضی الله عنه- در باره شعر گفته است: «شعر علم مردمی بود که علمی بهتر از آن در دست نداشتند»(۵).

این نشان می دهد که عرب ها در زمان ظهور نبودت پیامبر -صلی الله علیه وسلم- مقدار زیادی از شعر را از نیاکان خویش به ارث برده بودند که رویداد های قبائل خویش را بدان وسیله جاودانگی می بخشیدند؛ چیزی که بدان احساس فخر می کردند، و بدان عشق می ورزیدند و آن را محور همه خصومت ها و پشتیبانی های خویش می گردانیدند. اما، هنگامی که ملت یکتا پرست به صحنه آمد والله متعال پیدایش دین جدیدی را رقم زد؛ دینی که به سوی یکتا پرستی و دوری از بت پرستی فرا می خواند؛ دینی که قلب ها را به هم پیوند می داد و افکار و اندیشه ها را به همدیگر نزدیک می ساخت، تقاضای این امر آن بود که دیدگاه نسبت به این میراث شعری جاهلی یا به سخنی دیگر، فرهنگ جاهلی نیز تجدید شود. این دیدگاه اسلامی از نظر، شریعت، اندیشه و فرهنگ نشأت میابد.

اینجاست که عظمت اسلام نمایان می شود. با توجهی که به میراث شعری عربی ایام جاهلیت صورت می گرفته، به قضایای انسانی توجه خاص مبذول می شده است. احادیث نبوی و اظهارات صحابه نشان می دهند که آنها با این میراث شعری به حیث ابداع انسانی برخوردی واقع بینانه داشته اند؛ میراثی که و ثنیت روزگار جاهلی، شرک، عادات و تقالید خویش آن را پلید ساخته بود.

برآیند این نگاه واقع بینانه به ابداع ادبی انسانی آن روزگار آن بود که در میان دو نوع شعر فرق قایل شوند؛ یکسو شعری قرار داشت که حالت انسان پریشان، هراسان در باره سرنوشت، پرسشگر پیرامون هدف وجودش را توصیف می کرد و در جستوجوی حقیقت به دنبال کتاب های اهل کتاب بود و در تکاپوی بقایای دین حنیف ابراهیمی غوطه ور بود و از دیگر سو شعری قرار داشت که خونریزی و انتقام را تمجید می کرد، شهوت و گناه را تشویق می نمود و برای عبادت سنگ و درخت، نغمه سرایی می نمود.

به روایت بخاری از ابو سلمه فرزند عبدالرحمن روایت است که گفت: یاران پیامبر -صلی الله علیه وسلم- نه منحرف بودند و نه در طلب مرگ، آنها در مجالس خود شعر می سرودند و در مورد دوران جاهلیت خویش هم سخن می گفتند، هرگاه یکی از آنها در امری از امور الهی خواسته می شد که چشم های شان از حدقه چنان بیرون می شد انگار که دیوانه شده است(۶). همچنان جابر فرزند سمره رضی الله عنه گفته است: بیشتر از صد بار با پیامبر -صلی الله علیه وسلم- نشست داشته ام و یارانش در مجلس ایشان شعر می خواندند وگاهی هم در باره دوران جاهلیت خویش سخن می گفتند و آن حضرت ساکت می بود و گاه در مورد بعضی از سخنان شان تبسم هم می کرد(۷).

مجالس ادبی در برگیرنده بهترین بشر، حضرت محمد صلی الله علیه وسلم، و خوبترین نسل ها، صحابه پیامبر،‌ بود؛ در حالی که ایشان از همه کس به سخنان عرب داناتر بودند،‌ و از هر کسی ضوابط شرعی را بهتر می دانستند، و زبان این مجالس هم نظیف ترین و پاکترین زبان بود، مع ذلک آنها در حضور پیامبر -صلی الله علیه وسلم- پیرامون مسائل دوره جاهلی سخن می گفتند و اشعار آن دوره را می خواندند، و پیامبر هم که در میان شان قرار می داشت طبیعی بود که در برابر سخنان آنها و آنچه در میان شان می گذشت بی پروا نبود؛ زیرا می دانست که سخنان و کردار آنها در محضر ایشان، برای نسل های آینده شریعت شمرده می شود. میان این نوع مجالس و میان مجالسی که به خاطر خوش گذرانی برگزار می شود فرق جدی و روشن و جود دارد؛ از سوی دیگر اشعاری که در این مجالس پاکیزه و ایمانی خوانده می شد با آنچه که در مجالس لهو و مجون خوانده می شد فرق کلی داشت.

این نوع مجالس دیدگاه ژرف و بعد عمیق انسانی پیامبر صلی الله علیه وسلم پیرامون شعر را باز تاب می دهد. این مجالس از ابداع جاهلی آن مسائلی را می گرفت که تعبیری روشن از انسان های پاک باشد و قضایای انسانی و مشکلات انسان آن روزگار را بررسی کند. آنها مجالسی نبودند که در آن سخنان زشت و منحط گفته می شد که انسان را به سوی انحطاط اخلاقی و سقوط شخصیتی می کشاند، یا انسان را به پای بتها به سجده و امیدارد. در مجالس پیامبر صلی الله علیه وسلم- پیرامون شعر نوعی از تصفیه کاری در مورد میراث شعری جریان می داشت، چیزی را از آن می گرفت که با شعور و احساسات نیکو و خدا پسندانه و با ذوق فطری سلیم انسانی تناسب می داشت،‌ و برعکس آن، اشعاری که با دین و انسانیت تعارض می داشت، آن را به دور می افکند. این چیزی بود که سخنان جابر بن سمره -رضی الله عنه- بدان اشاره دارد. هر ابداع ادبی که با دین و مقدسات مسلمانان متعارض می بود و یا آن را کم ارزش می نمایاند، هر اندازه که از نظر هنر شاعری خوب می بود، مردود قرار می گرفت، هرچند این نوع ابداع از شخصی مسلمان صادر می شد؛ زیرا آنچه که با مبادی دین اسلام متعارض باشد با فطرت انسانی نیز متعارض خواهد بود. الله متعال می فرماید:

« فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ»(سوره روم: ۳۰)

یعنی: روی خود را خالصانه متوجه آئین (حقیقی خدا، اسلام) کن. این سرشتی است که خداوند مردمان را بر آن سرشته است. نباید سرشت خدا را تغییر داد( و آن را از خداگرایی به کفر گرایی، و از دینداری به بی دینی، و از راستروی به کجروی کشاند). این است دین و آئین محکم و استوار، و لیکن اکثر مردم( چنین چیزی را) نمی دانند.

ابداع ادبی ما قبل اسلام تولید انسانی است، در آن چیزهای کم ارزش و ارزشمند، زشت و زیبا هردو وجود دارد، در چنین حالتی درست نخواهد بود که همه آن ابداعات را در یک ترازو گذاریم و یا بدان به یک چشم نگاه کنیم. همچنان نمی توان همه را رد کرد به دلیل آنکه گوینده اش غیر مسلمان بوده است؛ زیرا که عظمت اسلام در این نهفته است که در راستای تهذیب و اصلاح و تکریم انسان گام بردارد نه در راه کم ارزش نشان دادن و سرکوبی و سرزنش وی. اولین گامی که در راستای اصلاح نفس و تهذیب شخصیت انسان برداشته می شود همانا تصحیح عقیده و پاکیزه کردن فکر و اندیشه و فرهنگ اوست. آنچه از ابداع انسانی که از فطرت و انسانیت برخاسته باشد با حق در تصادم و با عقیده اسلامی متضاد واقع نگردد، این چنین ابداعی را باید به دیده قدر نگریست و از آن استفاده بهینه کرد و به این نباید نگاه کرد که گوینده اش کیست؛ زیرا که گوینده اش انسانی بوده که از احساسات و عواطف برخوردار بوده است. این عواطف و احساسات را الله متعال در وجود او به ودیعت گذاشته است تا بدان وسیله از فطرت و انسانیت خویش در قالب ابداع ادبی تعبیرکند. آری، همین راه محمد -صلی الله علیه وسلم-، راه صحابه و تابعین است. در صحیحین آمده که پیامبر -صلی الله علیه وسلم- گفته است:« صادق ترین سخنی که ممکن است یک شاعر بگوید همانا سخنی است که لبید گفته است: « ألا کل شیء ما خلا الله باطل، وکاد أمية بن أبي الصلت أن يسلم»(۸) (آگاه باش که غیر از الله هر چیزی باطل ومردود است، نزدیک بود که امیه فرزند ابو الصلت مسلمان شود). وقتي كه آن حضرت در مورد سخن لبید این گونه شهادت می دهد، این امر، می رساند که پیامبر -صلی الله علیه وسلم- نسبت به اشعار جاهلی نیز دیدگاهی انسانی عمیق داشته است و می خواسته که مسلمان باید در قبولی یا رد ابداع ادبی انسانی معیاری روشن داشته باشد. آنچه از ابداعات آنها با عقیده و ایمان ما موافق باشد آن را می پذیریم و آنچه که با عقاید و ایمان ما در تضاد قرار داشته باشد آن را مردود می دانیم، و آنچه که عقیده اسلامی را مورد تهاجم قرار می دهد آن را رد نموده و از عقیده خویش دفاع می نماییم.

در روایات آمده است که عثمان بن مظعون -رضی الله عنه- در مجلسی نشسته بود که شخصی شعری از لبید بن ربیعه را خواند وقتی به این بیت رسید:« ألا کل شیء ما خلا الله باطل» عثمان گفت: درست گفتی، و هنگامی که قسمت بعدی «وکل نعیم لا محالة زائل» را خواند، عثمان گفت: دروغ گفتی، بل نعمت های بهشت زائل نمی شود.(۹)

این بیت شعر شاهدی است برای معیار های قبولی ورد سخن و ابداع ادبی، اینجا می بینیم که قسمت نخست بیت لبید به خاطر همخوانیش با مفاهیم اسلامی مورد قبول قرار می گیرد و صادق ترین سخن دانسته می شود ولی قسمت دوم همین بیت به سبب عدم همخوانیش با مبادی دین مردود قرار می گیرد. شاید بتوان این شهادت عثمان در حق شعر لبید را به عنوان آغاز تعیین معیارهای رد و قبول شعر آن دوره در تطابق با جهان بینی اسلامی معرفی کرد. این موضوع با مبادی اسلام موافق می باشد که انسان سخن نیکو را از هرکس که باشد بپذیرد و سخن زشت را از هرکس که باشد رد کند.

سخنی که از پیامبر صلی الله علیه وسلم در مورد لبید نقل شده می تواند قاعده ای باشد برای پذیرش ورد ابداعات ادبی تمام شاعران دوره جاهلی بل همه انسانیت. لبید کسی بود که سخن سنجیده می گفت و در اشعارش نام الله عزوجل زیاد ذکر شده است، چنانکه در بیت های زیر از او نقل است:

فــــــاقنَعْ بِمَــــــــــــــا قَسَمَ المَلِيكُ، فإنّمــــا قَسَمَ الخَلاَئِقَ بَيْنَنا عَـــــــــــــلاّمُهَا

وإذا الأمــــــانَةُ قُسّــــمتْ في مَعْشَرٍ أَوْفَى بِأَعْظَـــــــــــــــمِ حَـــــظِّنا قَسَّامُهَا

(به آنچه که پروردگار برایت در نظر گرفته قانع باش؛ زیرا او تعالی است که اخلاق نیکو را در میان ما تقسیم بندی کرده است.

و هرگاه که امانت در میان گروهی پخش گردد؛ پخش کننده اش بیشترین قسمت را به ما می بخشد).

خطیب تبریزی در شرح این ابیات گفته است: منظور از« الخلائق» اخلاق نیکو است و ضمیری که در «علامها» وجود دارد به «الخلائق» باز می گردد و مقصود از کلمه « علامها» الله متعال می باشد. و هنگامی که در این عبارت لبید:« أَوْفَى بِأَعْظَمِ حَظِّنا قَسَّامُهَا»(۱۰) تأمل می کنیم در میابیم که شعر لبید در جاهلیت هم از فطرت انسانی خیلی دور نبوده است. زمانی که شاعر در پیرامون خویش نگاه می کند نشانه های عظمت قدرت الهی را با چشم دل مشاهده می نماید و با قلب دراک خویش نگاه می کند عقل و کیانش زیر تأثیر رفته ناگزیر می شود که بدان اعتراف کند، زبانش صادقانه از آن عظمت سخن بگوید.

حدیث فوق نشان می دهد که پیامبر صلی الله علیه وسلم در کنار لبید بن ربیعه از شاعر دوره جاهلی امیه فرزند ابوالصلت نیز یاد کرده، و در باره اش احادیث صحیح چندی وارد شده که یکی از آنها حدیث زیر است: عمرو فرزند شرید از پدرش روایت کرده که گفت: روزی با پیامبر صلی الله علیه وسلم پشت سرهم بالای یک شتر سوار بودیم، آنحضرت فرمود: چیزی از شعر امیه فرزند ابوالصلت حفظ داری؟ گفتم: بلی، فرمود: بخوان، بیتی را خواندم، سپس فرمود: بخوان، بیت دیگر خواندم وهر بار بیتی که می خواندم برایم می گفت دیگر بخوان تا آنکه صد بیت از شعرش را خواندم(۱۱). امیه تنها شاعری است که پیامبر -صلی الله علیه وسلم- حین شنیدن شعرش در خواست زیادت کرده تا آنکه به صد بیت رسیده است.

از لابه لای این دو حدیث دانسته می شود که امیه مشرک بوده و در حال شرک از دنیا رفته، با آنهم پیامبر -صلی الله علیه وسلم- در یک جلسه صد بیت از شعرش را شنیده، این خیلی به دور از آن است که پیامبر -صلی الله علیه وسلم- وقت گرانبهای خویش را در شنیدن شعری سپری نماید که با ارزشهای بلند انسانی منافات داشته باشد، وگذشته از آن خیلی دور است که پیامبر صلی الله علیه وسلم به شعری گوش دهد که با عقیده اسلامی منافات داشته باشد.

وقتی که پیامبر صلی الله علیه وسلم در مورد امیه فرزند ابوالصلت اظهار نظر داشته که نزدیک بود مسلمان شود، این نشان می دهد که زبان امیه حق گوی بوده ولی قلبش نه، حق را شناخته و از آن به زبان شعر تعبیر کرده ولی وارد آن نشده تا آنکه در حال کفر جهان را پدرود گفته است. ابن سلام جمحی در مورد او گفته است:« امیه فرزند ابوالصلت عجایب زیادی داشت؛ او در شعرش از آفرینش آسمانها و زمین و از فرشتگان یاد کرده است که هیچ شاعری در آن روزگار یاد نکرده بود، این نشان می دهد که او با اهل کتاب در ارتباط بوده است»(۱۲). ابن قتیبه در باره اش گفته است: «او کتاب های الهی کهن را خوانده بود و از عبادت بتها گریزان بود،‌ او از این امر خبر می داد که زمان ظهور پیامبری نزدیک شده، وتوقع داشت که خود همان پیامبر بوده باشد، وزمانی از خروج پیامبر صلی الله علیه وسلم برایش اطلاع داده شده از روی حسد کفر ورزید، و زمانی که برای پیامبر صلی الله علیه سلم شعرش خوانده شد گفت: زبانش ایمان آورده ولی قلبش کفر را برگزیده است، او در شعر خود داستان انبیاء علیهم السلام را ذکر می کرد و الفاظی را ذکر می نمود که آن را از کتاب های مقدس کهن گرفته بود و هیچ کسی غیر از او آن را نمی دانست(۱۳). تا آنجا که بدرالدین عینی او را یکی از صالحین دانسته است(۱۴).

این امر، نشان دهنده آن است که پیامبر صلی الله علیه وسلم در شعر امیه فرزند ابو الصلت احساس فطری انسانی بلندی دیده بود که با آموزه های اسلام خیلی نزدیکی داشت؛ از همین روی لیاقت آن را داشت که به شعرش گوش داده می شد؛ زیرا شعراو با فطرت انسانی همخوانی داشت؛ فطرت انسانی مشتاق دانستن حقیقت است، و اگر او مسلمان می شد به هدف دست میافت، به ویژه که او با اهل کتاب آمد و رفت داشته است ولویس شیخو نیز او را از شاعران بزرگ نصرانیت در عصر جاهلی می داند(۱۵). در نتیجه به اذعان می توان گفت که امیه فرزند ابو الصلت از هرکسی به توحید نزدیک تر بوده است، شهاب الدین قسطلانی در باره اش گفته است: برای او توفیق ایمان به رسول الله حاصل نشد، او در جاهلیت عبادت می کرده و در شعرش معانی توحیدی زیادی دیده می شود، به معانی توجه بیشتر داشته و به بیان حقائق نیز توجه داشته واز همین روی پیامبر -صلی الله علیه وسلم- شعرش را پسند کرده بود و می خواست که شعرش را بشنود(۱۶).

ابن حجر عسقلانی در باره اش گفته است که او بر دین ابراهیم و اسماعیل علیهما السلام بوده و شراب نوشي و عبادت بتها را حرام مي پنداشته است(۱۷). و از همین جهت شعرش حد مشترک بین همه انسانها بوده و از بیان امور کم ارزش خود داری می کرده و از عبادت سنگ دوری می گزیده و همواره در پی آن بوده تا به راه حنیفیت ابراهیمی دست یابد و بی جای نیست که در شعرش این معانی را می بینیم:

كُلّ دِيـــنٍ يَوْمَ الْقِيَامَةِ عِنْدَ الله       إلّا دِيـــــــــنَ الْحَنِيـــــــــــــــــــــــــفَةِ بُـــــــــــــــــورُ(۱۸)

يا رب لا تجعلــــــــــــني كافرا أبدا                واجعل سريرة قلبي الدهر إيمـــــــــــــانا(۱۹)

(در روز قیامت، هر دینی غیر دین حنیفیت ابراهیمی بی ارزش و تباه است، ای پروردگار! هرگز مرا کافر و بی دین مگردان و همواره ژرفای دلم را با ایمان آباد داشته باشد).

شاعري كه از روز قیامت و از الله تعالی و از حنیفیت سخن می گوید و با پروردگار خود مناجات می کند و از کفر گریزان است و ایمان را تمنا می کند لیاقت آن را دارد که بدان گوش داده شود و عبدالله بن عباس گفته است که پیامبر صلی الله علیه وسلم قسمتی از شعر امیه را تأیید کرده است. بعض از اشعار امیه که مورد تأیید پیامبر صلی الله علیه وسلم قرار گرفته قرار ذیل است:

وَالشَّمْسُ تَطْلُعُ كُلَّ آخِرِ لَيْلَةٍ                  حَمْرَاءَ يُصْبِحُ لَوْنُهَا يَتَوَرَّدُ

تَأْبَى فَمَا تَطْلُعْ لَنَا فِي رِسْلِهَا                  إِلا مُعَذَّبَةً وَإِلا تُجْلَدُ(۲۰)

(در پایان هرشبی خورشید که طلوع می کند چنان رنگش سرخ فام می باشد که انگار گل گلاب است، این خورشید به اختیار و خواست خودش طلوع نمی کند بل عذاب می کشد و یا قمچین کاری می شود).

خلاصه مطلب این که کافر بودن امیه فرزند ابوالصلت و مرگش بر کفر، باعث نشد که پیامبر صلی الله علیه وسلم به شعرش گوش ندهد و از آن زیادت نخواهد و یا بعض اشعارش را تصدیق نکند؛ زیرا که در شعر او گرایش هایی به سوی حقیقت را می یافت و در او شوقی واضح به سوی ایمان می دید، آری، او در محیطی جاهلی می زیست؛ ولی از آن وضعیت ناراضی بود و در جست وجوی حقیقت تلاش می ورزید واوهام جزیره عربی، قلب بیدارش را شگفتی زده کرده بود.

همچنان در روایات آمده است که پیامبر صلی الله علیه وسلم گاه به قسمت هایی از اشعار آن دوره استشهاد کرده است، از حضرت عائشه رضی الله عنها پرسیده شد که آیا پیامبر صلی الله علیه وسلم در حالات عادی با چیزی از اشعار استشهاد می کرده یا نه؟ فرمود: بلی، به این سخن طرفه بن العبد استشهاد می کرد: « ویأتیک بالأخبار من لم تزود»(۲۱).

از ظاهر سخن عائشه رضی الله عنها دانسته می شود که پیامبر صلی الله علیه وسلم در حالی به این عبارت، استشهاد می کرده که اخبار دیر می رسیده و در عین حال از استشهاد کلام طرفه خود داری نمی کرد؛ زیرا این بیت شعر حامل حکمت بود و با معانی توحیدی(یکتا پرستی) در تضاد واقع نمی شد.

ولی مقصد استشهاد در نزد هرکسی فرق می کرد، شاید مردم عادی به این بیت شعر در موارد عادی زندگی، استشهاد می کردند؛ ولی رسول الله صلی الله علیه وسلم بدان در مناسبتهای گوناگون و عمیق، استشهاد می کرد مانند: انتظار خبر آسمان، خبر سریه هایی که گاه وبیگاه به مناطق دور دست می فرستاد، وگاه می شد که پیش از رسیدن خود سریه خبر وی برایش توسط جبریل علیه السلام آورده می شد.

این نشان می دهد که مقصد استشهاد نظر به اختلاف افراد واشخاص متفاوت می بود؛ ولی انسانیت میان آنها جمع می کرد، ومقامات مختلف آنها را از هم جدا می نمود، مقام نبوت، شریف ترین مقامها بود با آنهم این مقام بلند مانع نیامد که به بیت شعری از شخصی مانند طرفه بن العبد استشهاد نکند. در واقع امر پیامبر صلی الله علیه وسلم بر این امر تأکید داشت که شعر سخن است؛ شعری که از نوع سخن نیک باشد، نیک است و اگر از نوع سخن زشت باشد، زشت است(۲۲).

همان گونه که پیامبر صلی الله علیه وسلم به شعر طرفه بن العبد استشهاد کرده در روز بدر به شعر حصین بن الحمام بن ربیعه نیز استشهاد کرده است. هنگامی که پیامبر صلی الله علیه وسلم همراه با ابوبکر صدیق رضی الله عنه درمیان کشته گان قریش راه می رفت، روزی که بزرگان قریش در برابر خدا ورسولش قرار گرفتند؛ ولی خداوند آنها را ذلیلانه از صحنه زندگی بیرون کرد و توسط گروهی اندک مسلمان به قتل رسیدند، و می فرمود:« نفلق هاما»(سرها را مي شكنيم) و ابوبکر صدیق برایش تکمیل می کرد:

من رجال أعزة علينا وهم كانوا أعق و أظلما(۲۳)

( از مردانی که نزد ما عزیز و شکوهمند بودند، حال آنکه آنها در حق ما نافرمانترین و ستمگرترین بودند)

شعری که از مواقف انسانی تعبیر می کند:

در کنار آنچه از تعامل پیامبر صلی الله علیه وسلم با میراث شعری عربی می بینم هم چنان متعالی ترین ارزشهای انسانی را نیز می بینیم که نرمی و رحمت و شفقت در بلند ترین درجه اش به چشم می خورد، وقتی که تصرفات پیامبر صلی الله علیه وسلم را در بسیاری از مواقف می بیینم زمانی که بیتی یا مقطعی از شعر را می شنود، دلش نرم می شود هرچند که جانب مقابل دشمنی کافر باشد، شخصی به نام ابوجرول زهیر بن صرد جشمی می گوید: زمانی که پیامبر صلی الله علیه وسلم در جنگ هوازن ما را اسیر نمود و شروع کرد به جدا کردن جوانان و سبی(اشخاص اسیرشده) و چارپایان، برایش این شعر را خواندم:‌

امْنُنْ عَلَيْنَا رَسُولَ اللَّهِ فِي كَرَمٍ                فَإِنَّكَ الْمَرْءُ نَرْجُوهُ وَنَنْتَظِرُ

امْنُنْ عَلَى بَيْضَةٍ قَدْ عَاقَهَا قَـــــــدَرٌ                      مُفَرَّقٌ شَمْلَهَا فِي دَهْرِهَــــــــــــــا غِيَرُ

أَبْقَــــــتْ لَنَا الدَّهْرَ هتَّافًا عَلَى حَزَنٍ                      عَلَى قُلُوبِهِمُ الْغَمَّاءُ وَالْغَمَــــــــرُ

إِنْ لَمْ تَدَارَكْهُـــــــــمْ نَعْمَــــــــــاءُ تَنْـــــــــــــــشُرُهَا            يَا أَرْجَحَ النَّاسِ حِلْمًا حِينَ يُخْتَبَرُ

امْنُنْ عَلَى نِسْوَةٍ قَدْ كُنْتَ تَرْضَعُهَا                        إِذْ فُوكَ تَمْلَأُهُ مِنْ مَحْضِهَا الدُّرَرُ

إِذْ أَنْتَ طِفْلٌ صَغِيرٌ كُنْتَ تَرْضَعُهَا              وَإِذْ يَزِينُكَ مَا تَأْتِي وَمَــــــــــــــــا تَذَرُ

لَا تَجْعَلْنـــــــــــَا كَمَنْ شَـــــــالَتْ نَعَامَـتُهُ             وَاسْتَبْقِ مِنَّا فَإِنَّا مَعْشَرٌ زُهُـــــــــرُ

إِنَّا لَنَـــــــــشْكُرُ لِلنَّعْمَاءِ إِذْ كُـــــــــــفِرَتْ               وَعِنْدَنَا بَعْدَ هَذَا الْيَوْمِ مُدَّخُرُ

فَأَلْبِـــــسِ الْعَفْوَ مَنْ قَدْ كُنْتَ تَرْضَعُهُ                    مِنْ أُمَّهَاتِكَ إِنَّ الْعَفْوَ مُشْتَهَرُ

إِنَّا نُؤَمِّلُ عَفُوًّا مِنْــــــــــــــــــــــــــكَ تُلْبِـــــــــسُهُ                هَــــــــذِي الْبَرِيَّةَ إِذْ تَعْفُوا وَتَنْتَصِرُ

فَاعْفُ عَفَا اللَّهُ عَمَّا أَنْــــــــــــــتَ رَاهِبُهُ                 يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِذْ يَهْدِي لَكَ الظَّفَرُ

(ای رسول خدا! بر ما منت گذار، زیرا تو کسی هستی که می شود ازش انتظار خیر وامید نیکویی داشت، بر کودکانی منت گذار و مهربانی کن که مورد بی پروایی قدر قرار گرفته اند،‌ و جمع شان پراکنده شده و زمانه بر آنها قهرکرده است، زمان بر ما سخت گرفته و روز روشن را بر ما، به شب تاریک مبدل ساخته است، ای بردبار ترین انسان! اگر نعمتها از آنها روی بر تابیده است پس تو بر آنها از رحم خویش ارزانی دار، بر آن زنانی منت گذار که از ایشان شیر نوشیدی که تا هنوز هم در دهنت بوی شیرآنها نمایان است، بیاد آر زمانی را که کودکی نوزاد بودی و از مادران آنجا شیر می نوشیدی و همواره بدانجا در رفت و آمد بودی، با ما چنان نباش که بعد از جدایی رابطه ات را جدا کرده باشی مثلی که کبوتر خانه اش را ترک می کند ودیگر بدان باز نمی گردد، بل همچنان از جمله ما باش زیرا ما مردمی هستیم که نیکویی را فراموش نمی کنیم و خوبی را در حافظه نگه میداریم. ما مردمی هستیم که در مقابل نیکویی سپاسگزار می باشیم و برای روز دیگر ذخیره می کنیم، هرچند که دیگران نا سپاسی کنند، پس لباس عفو را به زنانی بپوشان که از آنها شیرنوشیده ای که عفو کاری نیکو و پسندیده است، ما از تو توقع عفو و گذشت داریم که همه مردم را در وقت پیروزی از آن برخوردار گردانی).

پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود: زنان و فرزندان تان برای تان محبوب تر است یا دارایی های تان؟ گفتیم ای رسول خدا ما را در میان خانواده ها و اموال مان مخیر ساختی که در این حال زنان و فرزندان مان به ما نزدیک تر است، و فرمود: آنچه که به من و بنی عبدالمطلب تعلق می گرفت به شما بخشیدم.(۲۵)

تأمل در این نص، نشان می دهد که شاعر متوسل به رجاء و محبت و امید و در خواست می شود. شاعر در ضمن هیئت هوازن به نزد پیامبر صلی الله علیه وسلم می رود و اعلان توبه و گرایش به اسلام می کند، او به خوبی از رحمت و مهربانی و نرمدلی پیامبر آگاه است و از همین روی است که کلماتی را در این نص زیاد استعمال میکند که به طلب رحمت و مهربانی و گذشت و شفقت دلالت دارند مانند: امنن، اعف و غیره که در قلب شخص عادی نیز تأثیر شگرف دارند چه رسد که مخاطبش شخصی باشد که خداوند او را رحمت برای جهانیان فرستاده و قلبش را مالا مال از شفقت و مهربانی گردانیده است. هنگامی که پیامبر این ابیات را می شنود روی به آنها کرده می پرسد: کدام یک برای تان محبوب تراست: زنان و فرزندان یا مال و دارایی؟ و هنگامی که زنان و فرزندان را ترجیح دادند پیامبر دانست که شاعرشان راستگو است، به این اکتفا نکرد که حق خود را برای شان ببخشد بلکه حق بنی عبدالمطلب را نیز برای آنها می بخشد. سپس مهاجرین و انصار نیز یکی پی دیگر از حق خود برای هوازن گذشتند تا هرطوری که پیامبر می خواهد انجام دهد.

اگر هوازن از پیامبر بدون تقدیم شعر هم تقاضای عفو و گذشت می کردند می پذیرفت؛ زیرا که او مردی مهربان بود، ولی آنها خود خواستند که این تقاضا را با بلیغ ترین سخن مطرح سازند، زیرا که در این چنین حالتی تعبیر از احساسات وعواطف درونی جز به وسیله شعر ممکن نیست.

در این ابیات احساسات مردمی بیان شده که هم جنگ را باخته اند وهم اهل و اموال شان را واگر کشته می شدند هم دنیا را از دست می دادند وهم آخرت را. شخصی که در هنگام پیروزی عفو و گذشت دارد، این امر نشان عالي ترين درجه تعامل انسانی از جانب پیامبر است.

همچنان در ابیات دیگری می بینیم که قتیله بنت الحارث برادرش نضر بن حارث را بدان رثاء می کند هنگامی که در جمع اسیران بدر درآمده بود و بعد ها کشته شد. در ابیات او آمده بود:

يا راكـــــــــبا إن الأثيل مــــــــظنة                      من صبح خامسة وأنت موفق

أبــــــلــــــــــغ به مـــــيتا بأن تحـــــــية               ما إن تزال بها النجائب تعنق

منى إليه وعـــــــبرة مسفوحــــــــة                       جادت لمائحها وأخرى تخنق

فليسمعن النضر إن ناديته                     إن كان يسمع ميت لا ينطق

ظلت سيوف بني أبيه تنوشــــــــه                       لله أرحــــــــــــــــــــــــــام هنـــــــــــــــــاك تشقق !

قســــــرا يقــــــــــــاد إلى المنية متعبا                 رســــــــف المقيد وهو عان موثق

أمحمد ولأنت ضــــــــــــنء نجيـــــــبة                مــــن قومها والفــــــحل فــــحل معرق

ما كان ضرك لو مننت وربما                   مـــــــــن الفــــــــتى وهو المغيظ المحنق

النضر أقرب من تـــــــركت وسيلة                         وأحقهم إن كان عتق يعتق(۲۶)

(اي سوار کار قهرمان! همواره انسان هاي والاتبار در معرض بد گمانی قرار می گیرند و توپیروزمند هستی، به همه اطلاع برسان که هر اسب نجیب گردن زده می شود، از من برسان که اشک های يك چشمم جاری است ولی اشک های چشم دیگرم خفه می گردد. سخنم را بگوش نضر چه زنده باشد یا مرده، برسان. شمشیرهای مردان خانواده اش از او دفاع کرده نتوانستند و خدا را اهل وعیالی است که پراکنده شده اند. او به صورت عمدی و با دل ناخواسته به سوی مرگ کشانده می شود، در حالی که دستها و پاهایش بند هستند. ای محمد! تو در میان قوم خود مردی نجیب و دلاور و پرتلاش هستی. اگر عفو کنی و بخشش نمایی از تو چیزی کم نمی شود و یک مشکل را هم رفع می کنی، نضر خوب ترین و مستحق ترین کسی است که باید مورد بخشش قرار گیرد و از وی مراقبت صورت پذیرد..).

هنگامی که این ابیات را به پیامبر بردند و خواندند فرمود: اگر این ابیات قبل از قتلش برایم می رسید از کشتن وی صرف نظر می کردم.(۲۷)

پیامبر صلی الله علیه وسلم با شنیدن این ابیات آنهم از خانمی درد دیده وداغدار، از آن متأثر می گردد، زیرا که او نزدیک ترین فرد به خودش را در اولین رویارویی بین اسلام و کفر از دست می دهد، از آن جایی که قلب پیامبر مالامال از رحمت و شفقت و مهربانی بود با آنهم در برابر دشمنش هم نرمی نشان می دهد و متأثر می گردد و می گوید که اگر قبلا این ابیات می رسید برایش او را رها می کردم. آری این نشانه یک سجیه بزرگ و انسانیت بلند و مقامی رفیع از خلق بزرگ انسانی است.

مشاعر انسانی در نزد پیامبر تا آخرین حد بود و می توان رحمت ومهربانی انسانی را از این هم دانست که آن حضرت سریه ای فرستاد، افراد اعزامي آن سریه پیروز شدند و تعدادی را اسیر گرفتند که در میان اسراء مردی بود و گفت من از جمله این مردم اسیر شده نیستم بلکه من عاشق یک زن در میان آنها بودم و حالا می خواهم که به من اجازه دهید که یک بار به او نگاه کنم و بعد هرچه دل تان می خواهد انجام دهید. نگاه کردند دیدند که در میان آنها زنی بلندقامت و جود دارد. مرد در حق زن شعری خواند و بعد او را کشتند، وقتی که زن بر بالای سر او ایستاد و یک فریاد بلندی سر داد و از شدت غم جان باخت، و زمانی که اهل سریه به نزد پیامبر صلی الله علیه وسلم آمدند و داستان را برایش حکایت کردند آنها را مورد عتاب قرار داده گفت: أما فيكم رجل رحيم؟! آیا در میان تان یک آدم مهربانی وجود نداشت؟(۲۸)

در روایتی آمده است که پیامبر صلی الله علیه وسلم سریه ای فرستاد و این سریه شخصی به نام اصید بن سلمه از بنی سلیم را اسیرکرده به مدینه آورد، هنگامی که پیامبر صلی الله علیه وسلم او را دید دلش به حال او سوخت، برایش اسلام را پیشکش نمود، او هم مسلمان شد، آن مرد پدری بزرگ سال داشت وقتی از مسلمان شدن پسر اطلاع یافت به پسر خودنامه ای فرستاد و گفت:

من راكب نحو المدينة سالما                             حتى يبلغ ما أقول الأصيدا

إن الـــــــبنين شرارهم أمــــــثالهم                                   من عق والده وبر الأبعدا

أتركت دين أبيك والشم العلى                أودوا وتابعت الغداة محمدا

فـــــــلأي أمـــــــــر يا بني عققتني                                 وتركتني شيخا كبيرا مفــــندا

أما النهار فدمع عيني ســــاكب               وأبيت ليلى كالسليم مسهدا

فلعــــــل ربا قد هـــــــداك لـــــدينه                   وبــــــــدينه لا تتركني موحـــــــــــدا

واعلم بأنك إن قطعت قرابتي                   وعققتني لم ألف إلا للعدى

(آیا سوار کاری است که به سوی مدینه برود و پیامم را سالم به اصید برساند؟ و به او بفهماند که بدترین فرزندان امثال او اند، چه کسی وجود دارد که دین پدرش را ترک کند و به دین بیگانه ای بگراید؟ بر اساس کدام دلیلی دین پدرت را رها کردی و پیرو دین محمد شدی؟ ای فرزندم از روی چه نافرمانی ام را نمودی و در حال پیری و بیکسی رهایم نمودی؟ در روز همواره اشک می ریزم و شبانگاه از بیتابی بیدار می مانم، شاید پروردگارت تو را به دین خود رهنمایی کرده باشد، پس ترا به همان پروردگارت سوگند می دهم که مرا تنها مگذار، و بدان که اگر تو رشته قرابتم را قطع نمایی و نافرمانیم کنی من هم جز به دشمنان با کس دیگری الفت و محبت نخواهم ورزید).

پسر از پیامبر صلی الله علیه وسلم اجازه خواست که جواب پدر خود را بدهد برایش اجازه داد و او هم برایش نوشت:

إن الذي سمك السماء بقدرة                 حتى علا في ملكه فتوحدا

بعث الذي لا مثله فيما مضى                يــــــــدعو لــــــــــــرحمته النبي محمدا

ضخم الدسيعة كالغزالة وجهه                قرنا تأزر بالمكارم وارتدى

فــــــدعا العباد لــــــدينه فتتابعوا                       طوعا وكـرها مقبلين على الهدى

وتخوفوا النار التي من أجلها                  كان الشقي الخاسر المتلددا

واعلم بأنك ميت ومحاسب                    فإلى متى هذي الضلالة والردى

(آن ذاتی که آسمان را به قدرت خویش بلند گردانید، و در ملک خود از همه بلند مرتبه و یکتا ثابت گردید، شخصي را به پیامبری مبعوث کرده در گذشته کسی مانند او نبوده و او به سوی رحمت پروردگار فرا می خواند و محمد نام دارد. او دارای اخلاقی بزرگ بوده و چهره اش همچون غزال زیبا و نیکوست، و ملبس به مکارم اخلاق می باشد. مردم را به دین الله فرا خواند همه از روی قناعت و عدم قناعت بدان روی آوردند و پذیرای هدایت شدند. آنها از آتشی هراسان شدند که انسان های شقی بد بخت در آن جاودانه می مانند. ای انسان! بدان که توهم میمیری و از کرده هایت مورد بازپرس قرار می گیری، پس تا کی در این گمراهی و بد سيرتي باقي خواهي مانى؟!).

وزمانی که این ابیات به پدرش رسید فورا سوار شده به نزد پیامبر صلی الله علیه وسلم حاضر شد و اعلان اسلام کرد. (۲۹)

رقت و نرمی و مهربانی پیامبر صلی الله علیه وسلم در حق مردم باعث نیرو گرفتن اسلام و مسلمین گردید.

همچنان شعر دارای نقشی مهم در رهنمایی و هدایت مردم و تغییر احساسات آنها بود و همین شعر بود که احساسات و عواطف انسانی را بر می انگیخت. این کار نه تنها سبب درخشش چهره زیبای اسلام می گردد بلکه بر قلبها تسلط می یابد که مردم را بر اقبال بر آن و امیدارد و سبب می گردد که مردم فوج فوج در آن، داخل شوند.

و پس از وفات آن حضرت، صحابه کرام نیز با ابداعات ادبی مطابق هدایات نبوی تعامل می کردند واین، نشان دهنده ارجگذاری به ارزش های انسانی در ابداع ادبی نزد آنان است. پیامبر صلی الله علیه وسلم بر این ارزش ها تأکید می ورزید و بعد از وفات آن حضرت، در مدار قرون متمادی نیز باقی ماند.

شاعر از احساسات و مشاعر خویش با تمام حریت و آزادی و در حدود شریعت تعبیر می کرد که حیات مردم را به مفهوم شامل و همه جانبه اش تنظیم می نماید. خلفای راشدین هم این مشاعر و احساسات را مراعات می داشتند و تقدیر میکردند؛ زیرا پیامبر صلی الله علیه وسلم را می دیدند که برای آن حق کامل قایل می شد؛ زیرا کسی که از این مسائل تعبیر می کند قبل از هرچیزی انسان است و حق دارد که از احساسات خود و آنچه به خاطرش می گذرد در مفهوم اسلامی گسترده اش تعبیر کند.

در روایات آمده است که عبدالله بن ابوبکر -رضی الله عنهما- با خانمی به نام عاتکه ازدواج کرد و خیلی دوستش داشت و او سبب گردید که از امور زندگی به او مشغول گردد؛ بناء پدرش به او گفت که طلاقش بده، طلاقش داد وبعد از آن پشیمان شد، از همین روی در موردش گفت:

أعاتك لا أنساك ما ذر شارق      وما ناح قمري الحمام المطوق

أعاتك قلبي كل يوم وليلة                      إليك بما تخفي النفوس معلق

ولم أر مثــلي طلق اليوم مثلها    ولا مثـــــــلها في غير جـــــــــــرم تطلق

لها خلق جزل ورأي ومنصب      وخلق سوي في الحياء مصدق

(اي عاتكه! تا زمانی که خورشید طلوع می کند و تا زمانی که قمری نوحه سرایی می نماید ترا فراموش نخواهم کرد، ای عاتکه! قلبم در طول شبها و در جریان روزها به تو وابسته و آویزان است، تا هنوز هیچ شخصی را مانند خودم ندیده ام که زنی مانند او را طلاق داده باشد و نه زنی مانند او را دیده ام که بدون گناهی طلاق داده شود، او دارای اخلاقی نیکو و استوار و دیدگاه و منزلتی بلند است، و او دارای خوی درست و حیاء و آزرم است).

وقتي كه اين شعر حزن انگیز را به خاطر او گفت و پدرش که این ابیات را شنید برایش اجازه داد که او را باز گرداند، و زمانی که بازش گردانید خودش در جنگ طائف زخم برداشت و در مدینه وفات نمود و عاتکه هم در حق او مرثیه های غمگینانه نگاشت.

واقعا وقتی که این ابیات را می خوانیم که مالامال از معانی انسانی و عواطف درونی زیبایی اند، کمتر می توان مانند آن را سراغ داشت. در عین حال می بینیم که ابوبکر رضی الله عنه که اسلام اخلاقش را تهذیب کرده بود با شنیدن این ابیات قلبش نرم می گردد و رحمت و مهربانی و عاطفه زندگی اش را به خود مشغول داشته بود،‌ پسر ابوبکر نه تنها از ندامت خود از طلاق دادنش تعبیر کرده بلکه از عشق و علاقمندی اش نیز تعبیر می نماید، و الفاظی که به وسیله آن احساسات خود را بیان داشته در کمال زیبایی و نرمی و حشمت و وقار اند که نه در این الفاظ مفاهیم هرزه دیده می شود ونه فحش، مثل این که او نمونه ای از غزل اسلامی را به نمایش می گذارد. او همسرش را به اخلاق نیکو و به عقلمندی و خلقت نیکو وصف می کند و از سوی دیگر در تعبیراتش صدق و موضوعیت(عینی گرایی) دیده می شود که مانند آن را کمتر به چشم می بینیم.

در برابر این احاسات زیبا و صادقانه طبیعی بود که قلب ابوبکر که به نرمی و مهربانی مشهور بود نرم شود و رقت حاصل کند و احساسات و مشاعرش را احساس کند و برایش دستور دهد که عاتکه را بازگرداند. آری، زبان نثر و محاوره نتوانست که قلب ابوبکر را نرم کند و میان قلب پدر وفرزند واسطه خیر شود؛ ولی زبان شعر توانست نقش سفیر میان آن دو را بازی نماید.

اما عمر بن خطاب رضی الله عنه برخوردش با شعر چنان بود که هرگاه سخن می گفت برای تأیید سخن خود بیتی یا ابیاتی از شعر را به زبان می آورد.(۳۰) او از این بیت شعر عبده بن طبیب خوشش می آمد:

المرء ساعٍ لأمرٍ ليس يدركه                    والعيش شحٌ وإشفاقٌ وتأميل

(انسان برای کاری تلاش می ورزد که عاقبتش را نمی داند، وزندگی عبارت تنگ چشمی و مهربانی واميدهاي طولاني است).

داستان آن حضرت با شعرای مختلف زیاد است که هرگاه در برابر مواقف مختلف انسانی قرار می گرفت اشکهایش جاری می گشت، فورا به خواستهای مردم پاسخ می داد، این در صورتی که در آن ابیات معانی بی توجهی به محرمات الهی وجود نمی داشت.

در روایات آمده است هنگامی که حطیئه زبرقان بن بدر را هجو کرد و حضرت عمر او را محبوس نمود حطیئه شعری گفت:

( ماذا تقولُ لأفراخٍ بذي مَرَخٍ      زُغْبِ الحَواصِل لا ماءٌ ولا شَجَرُ )

( ألقيتَ كاسِبَهم في قعرِ مُظْلِمَةٍ              فاغفرْ عليكَ سلامُ الله يا عمرُ )

( أنت الإِمامِ الذي من بعدِ صاحبهِ                        ألقَى إليك مقاليدَ النُّهَى البَشَرُ )

( لم يُؤْثِروكَ بها إذ قدَّموك لها     لكن لأنفسِهم كانتْ بكَ الأُثَرُ )(۳۱)

(برای جوجه های خوردسالم چه می گویی كه هنوز ازآشیانه خود بيرون شده نمی توانند، در حالی که هنوز توان پرواز ندارند ولی نه آب دارند ونه درختی که در سایه اش قرار گیرند،‌کاسب شان را در قعر تاریکی افکنده ای پس بخشایش کن، سلام الله بر تو ای عمر! تو امامی هستی که پس از رفیقش (ابوبکر) مردم زمام امور را به دست تو سپرده اند. هنگامی که تورا برای این کار پیش کردند، تو را بر آن ترجیح ندادند، ولی تو را بر خویشتن خویش ترجیح دادند.)

وقتی که عمر بن خطاب رضی الله عنه این ابیات را شنید اشکش ریخت و از زندان بیرونش کرد؛ ولی از وی تعهد گرفت که به نوامیس وآبروی مسلمین تعرض نکند.(۳۲)

عمر رضی الله عنه به خاطر فرزندان حطیئه، او را آزاد کرد و به خاطر این معنای انسانی قلبش نرم شد ونخواست که آنها به سبب گناه پدرشان مجازات شوند. همچنان شیبان بن المخبل سعدی که می خواست در جهاد علیه فارس شرکت کند و پدرش موافق نبود؛ ولی نتوانست که فرزندش را منصرف سازد وبعد از مدتی مخبل که از داغ جدایی فرزند به ستوه آمده بود ومی خواست که مال ودارایی خود را بفروشد و به فرزندش ملحق شود، یکی از دوستانش او را به این کار نگذاشت و از او مهلت خواست، خود آمد به نزد عمر رضی الله عنه وشعری رقیق از مخبل را سرود:

( فإن يكُ غُصْني أصبحَ اليوم ذاوياً           وغُصْنُكَ من ماء الشباب رطيبُ )

( فإنِّي حَنَتْ ظهري خطوبٌ تتابعت          فَمَشْيِي ضعيفٌ في الرجال دبيبُ )

( إذا قال صَحْبي يا ربيعُ ألا ترى أرى الشخص كالشخْصين وهو قريب )

( ويخبرني شيبانُ أنْ لن يعقَّني تَعُقُّ إذا فارقْتَني وتحوب )

(اگر امروز شاخچه من(از اثر پیری) پژمرده شده؛ ولی شاخچه تو از اثر آب جوانی تازه است، مصیبت هایی که پیهم بر من یورش آورده پشتم را خم کرده، بناء رفتارم در میان مردان مانند رفتار حشرات گردیده است، هنگامی که مردم با من رو به رو می شوند می گویند: ای ربیع مگر چشمهایت نمی بینند؟ چشمهایم چنان ضعیف شده است که یک آدم را به مثابه دو آدم می بینم در حالی که به من قریب هم است. شیبان به من می گوید که هرگز نافرمانیم را نخواهد کرد، اما زماني كه از من جدا می شوی و رخت سفر می بندی در واقع نافرمانیم را می کنی…)

و زمانی که عمر رضی الله عنه این شعر را شنید از چشمهایش اشک جاری شد و به سعدبن ابی وقاص رضی الله عنه نامه نوشت و دستور داد که شیبان را بازگرداند و او بازگشت و تا آخر عمر پدرش با او باقی ماند(۳۳).

مخبل در این ابیات از ضعف و کلان سالی و شوق و فراق فرزند شکایت می کند، طبیعی بود که در این حالت این افکار و عبارتهای رقیق و نرم و غمگینانه بر عمرخطاب رضی الله عنه تأثیر نماید و او را به اشک ریختن وادارد.

گذشته از آن یکی از شبها عمر رضی الله عنه جهت گزمه به کوچه های مدینه بیرون شده بود و در پشت یکی از خانه ها رسید و آواز زنی را شنید که غزل می خواند:

تَطاوَلَ هذا الليلُ وازْوَرَّ جانِبُهْ                  ولَيْس إلى جَنْبِي حَبِيبٌ ألاعِبُهْ

فوالله لَوْلا الله لا شَيْءَ غَيْرُهُ                    لَزُعْزِعَ مِن هذا السَّرِيرِ جَوانِبُهْ

مَخافَةَ رَبِّي والحَياءُ يَصُونُنِي                   وأُكْرِمُ زَوْجِي أَنْ تُنالَ مَراكِبُهْ

(اين شب دراز همه جا را فرا گرفته و در کنارم رفیقم نیست که با او عشق بازی کنم، سوگند به الله که غیر از او خدایی نیست اگر ترس او نبود، گوشه های این تخت را به حرکت در می آمد، ترس پروردگارم و شرم از این کار بازم می دارد، و هم چنان می خواهم که عزت و آبروی شوهرم را نگهدارم.)

این ابیات نمادی از ارزش های انسانی و طهارت اخلاقی است که هم در وجود آن زن به نمایش در آمده است و هم در وجود عمر. آن زن سبب عدم دست زدن به فحشاء و خواهشات نفسانیش ترس خدا و حیاء را می داند و از همین روی است که فراق شوهرش را تحمل می کند و به فساد روی نمی آورد و عمر هم که این موضوع را می شنود، دستور می دهد که منبعد هیچ مجاهدی بیشتر از چهار ماه در جبهه جنگ و جهاد نگذراند، بلکه بعد از چهار ماه باید به خانه اش باز گردد. این حادثه سبب می گردد که یک قاعده و قانون به خاطر تمام زنان مسلمان وضع گردد و از خیر آن همه برخوردار شوند.

نتیجه گیری:

به نظر بنده آنچه که به عنوان برآیند از مقاله بر می آید این است که پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم علی الاصول با شعر سر دشمنی و مخالفت نداشته است و برایشان این هم مهم نبوده که گوینده شعر چه کسی است؛ بلکه آن حضرت شعری را مردود می دانسته که از نظر اخلاقی و عقیدتی منحرف و گمراه کننده می بوده است. از این روی بود که پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم به خودش اجازه دهد تا به شعر شاعران دوره جاهلی گوش دهد که شعرشان با مبادی اسلام در تضاد نبود و با ارزش های اسلامی همسانی داشت، حتی نسبت به شعر شماری از آنها اظهار نظر کند و با موقفگیری مثبت خویش بر آن مهر تأیید گذارد.

 منابع:

  • –صحیح البخاری، کتاب الرقاق، باب حفظ اللسان، ج۱۱/ص ۳۷۳.
  • التفسیر المنیر، ج۱۶ص۲۹۴-۲۹۵.
  • فی ظلال القرآن، سيد قطب، الطبعة ۱۱، دارالشروق، ۱۹۸۵م، ج۵ص۹۸۰و ۹۸۱.
  • الموطأ، للإمام مالک، کتاب الکلام، باب ما جاء فیما یخاف من اللسان۲/۹۸۷- ۹۸۸، وصحیح البخاری، کتاب الرقاق، باب حفظ اللسان۱۱/ ۳۷۳.
  • طبقات فحول الشعراء، محمد بن سلام الجمعحی، تحقيق محمود محمدشاكر، مطبعة المدني، القاهرة ۱۹۷۴م، ۱/۲۴.
  • الأدب المفرد، للإمام البخاري، مؤسسة الكتب الثقافية، الطبعة۱، دارالفكر، باب الکبر ص۱۲۲.
  • الشمائل المحمدية و الخصائل المصطفوية، باب ما جاء فی صفة رسول الله صلي الله عليه وسلم في الشعر. ص۲۰۴-۲۰۵٫
  • فتح الباري شرح صحيح البخاري، ابن حجر العسقلاني، تحقيق عبدالعزيز بن باز و محمج قؤاد عبدالباقي، دارالكتب العلمية، بيروت، ط۱، سنة ۱۹۸۹م، ج ۱۰/ ۶۵۸، و صحیح مسلم مع شرح النووي، دار إحياء التثراث العربي، بيروت ط۲، ۱۹۷۴م، فی کتاب الشعر، ۷/ ۴۹.
  • السیرة النبوية لابن هشام،تحقيق مصطفى السقا وإبراهيم الأبياري وعبدالحفيظ شلبي، دارالفكر، ۱/ ۳۷۰، والإصابة في تمييز الصحابة، ابن حجرالعسقلاني، تحقيق علي محمد البجاوي، دارالجيل بيروت، ط۱، ۱۹۹۲م، ۴/ ۴۶۱.
  • شرح المعلقات العشر، للخطيب التبريزي، تحقيق فخرالدين قباوة، دارالآفاق الجديدة، ط۴، ۱۹۸۰م، ص۲۵۹، والشعر والشعراء لابن قتيبة، نشر وتوزيع دارالثقافة، بيروت، لبنان، بدون التارين ۱/ ۱۹۹.
  • صحیح مسلم، کتاب الشعر، رقم: ۴۸۹، والأدب المفرد للبخاری، باب من استنشد شعرا ص۱۸۶.
  • طبقات فحول الشعراء ۱/ ۲۶۲- ۲۶۳.
  • الشعر والشعراء ص۳۶۹۱، والأغانی، لأبي الفرج الأصبهاني، عناية عبدالرحمن اللاذقي ومحمد غازي بيضون، دارالمعرفةط۲، ۱۹۹۸م، ج۴ ص۱۲۷-۱۲۸.
  • عمدة القاري شرح صحيح البخاري، لبدرالدين أبي محمد العيني، طبعة دارالفكر، ج۲۱ص ۱۸۲.
  • شعراء النصرانية قبل الاسلام، لويس شيخو، منشورات دارالمشرق، بيروت، الطبعة ۳، ۱۹۶۷م، ج۱ص ۲۱۹.
  • إرشاد الساری لشرح صحیح البخاری، أبوالعباس أحمد القسطلاني، طبعة دارالفكر، ج۹ص۹۰.
  • أسد الغابه، ۱/۲۵۰.
  • سيرت نبوی از ابن هشام، تحقيق طه عبد الرءوف سعد، دار الجيل، بيروت، ط ۱۴۱۱٫
  • شعراء النصرانيه لويس شيخو، ۱/ ۲۱۹.
  • مسند أحمد، الإمام أحمد بن حنبل، طبعة دارالفكر، ۱۹۹۴م، ج۴ص ۸۸-۸۹، المصنف، ۵/ ۲۷۲، و مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، علي بن أبي بكر الهيثمي، دارالكتب العلمية، بيروت۱۹۸۸م، ج۸ص ۱۲۷.
  • الادب المفرد، ص۱۷۱.
  • الأدب المفرد، ص۱۸۵.
  • البداية والنهاية، الحافظ ابن كثير، توثيق عبدالرحمن اللاذقي ومحمد غازي بيضون، دارالمعرفةط۲، ج۳/ ۳۰۹.
  • رواه الطبرانی فی المعجم الأوسط، الإمام الطبراني، تحقيق طارق بن عوض الله، طبعة دارالحرمين، القاهرة۱۴۱۶ه ق، ج۵ص۴۵.
  • أسد الغابة، ۱/ ۱۰۶۳.
  • سیرت ابن هشام ۳/ ۴۲-۴۳.
  • المعجم الأوسط ۲/ ۱۹۶، السنن الکبری، الإمام البيهقي، تحقيق عبدالغفار سليمان وسيد كسروي، دارالكتب العلمية، بيروت، ط۱، ۱۹۹۱م، ج۵ص ۲۰۱.
  • أسد الغابه ۱/ ۶۳.
  • بهجة المجالس وأنس المجالس لابن عبدربه، تحقيق محمد مرسي الخولي، دارالكتب العلمية، ج۱ القسم۱/ ۳۷.
  • الأغاني، ۲/ ۱۷۸.
  • الشعر والشعراء، ابن قتیبه ۱/۲۴۵.
  • طبقات فحول الشعراء ۱/ ۱۹۱.

۳۳- الحماسة البصرية، ۱/۱۲۶، تاریخ الخلفاء للسیوطی، تحقيق سعد كريم الفقي، داراليقين، المنصورة، ط۱، ۲۰۰۳م، ص۱۶۵.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

قالب وردپرس